... اگه گریه بذاره می نویسم...
عاشقانه
واسه خنده از هر چی یاری می گیرم دارم می فروشم غم لحظه هامو دارم رنگ یک زخم کاری میگیرم دارم تو دلم اشک رفتن می بارم میخوام داده هاتو واست پس بیارم نمی خوام بفهمی وقتی نباشی من حتی همین گریه هارو ندارم می خندم تا یادم نیاد خاطراتت که سنگین تر از این نشه خواب بی تو نمی خوام که حال دلم رو بفهمی نمی خوام بفهمی که بی تاب بی تو غروبه تو میری و من می شکنم باز به روت این شکست و نمی خوام بیارم نمی خوام بفهمی که وقتی تو نیستی دلیلی واسه زنده بودن ندارم تو رو به رهایی و من رو به این غم میری تا توی سرنوشتت نباشم اگه روزی برگشتی و من نبودم بدون خواستم اما نشد بی تو باشم عشق تو واسه دل خستم نبود حرفای خیلی قشنگت... از ته قلبت نبود دست سردم توی دستت تو خیالت دستای اون بود چشم من مست نگاهت فکر تو نگاه اون بود دل من بسته به قلبت اما قلبت سهم اون بود زندگیم چشای نازت چشم تو دنبال اون بود من ساده عاشق تو عشق من عاشق اون بود تو بودی که امید می دادی به دل نا امیدم تو بودی که می ساختی قصر خوشبختی را در شهر متروک قلبم تو بودی که لحظات را برایم شیرین می کردی تو بودی تمامی بودنم... حال نیستی و من مثل پرستوی عاشق هجرت میکنم "از قلب یخ بسته عشق تو" می دانم ... من همان تک برگ زرد و خزان زده ام که به التماس ماندن بر روی شاخه ی حضورت تحمل کردم بادهای سرد "کینه ها و طنعه ها را" وحال مانند برگهای دیگر که افتادند بر زمین نیستی می افتم بر زیر پای " عابران جدید زندگیت" غرورم میشکند و دم بر نمی آورم تا زندگیت مانند زندگیم "خزان نشود" دستان پاییزیت را رها می کنم تو آزادی ولی من... همچنان در بند نگاهت می مانم با خاطراتت بذار حس کنم تن تو از حرارتت بمیرم بگیرم عطر تن تو واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست ساز آشنای قلبت خوش ترین آهنگ دنیاست منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا بند میاد نفس تو سینه ام مثه شیرین پیشه فرهاد به تو شفاف و بی درنگ دل سپردم بی مهابا بغلم کن تا نمیرم بی تو ،تو دستای سرما مثه دامن فرشته شب ما قدیس و پاکه حتی ماه به حرمت ما عاشقونه تر می تابه بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم سر بذارم روی شونت با نفسهات خو بگیرم جز سر انگشتای گرمت تن من عشقی ندیده دست بکش رو گونه ی من منو خواب کن تا سپیده در عمق آن حسرت امواجی دیدم که "در آرزوی رسیدن به ساحل چشمان دریایت" طوفنده خود را به صخره های دلت می کوبیدند وقتی چشمانم گره خورد به مهربانی "نگاه ندیده ات" چیزی جز حسرت "فرداهای بی تو بودن" ندیدم من.... "عاشقانه عاشق آبی چشمان عاشقت شدم" من عاشق بودنت شدم و حال که نیستی در حسرت" ماندنت "میسوزم و چاره ایی نیست جز تحمل فاصله ها فاصله ایی... به اندازه "چشمان بارانیم تا عمق نگاه آسمانیت" دروغ و خودخواهی را، شکست و جدایی را شاید ذره ایی صداقت و وفا و دیگر هیچ وقتی از عشق می گفتم در نگاه پر معنایش زلالی اشکهای بی طاقتی آزارم میداد گویی او از عشق و عاشقی نفرتی عمیق دارد وقتی از عشق می گفتم به نقطه ایی مبهم خیره میماند نمیدانم شاید به عشقش به گذر ثانیه های عمرش به صداقت و وفای به عهدش وشاید به جدایی از یارش فکر میکرد صورتش در عین زیبایی غمی آشکار داشت که هر بار نگاهش میکردم دلم می لرزید نمیدانم عشق با این همه زیبایی چگونه برای او زشتی مطلق بود نمیدانم عشق کدام رویش را نشان او داده بود که اینگونه بیزار بود از دقایق عاشقی اش از دریچه نفرت به عشق نگاه میکرد و این برایم معمایی حل نشده بود می گفت: وقتی در اوج دوست داشتن،در اوج خواستن ناگهان تنها میشوی... وقتی تمام وجودت پر میشود از بودنش، از حضور نابش و ناگهان دقیقه ها باز میمانند از گذر لحظه های عبورش... وقتی با تمام وجود تکیه میکنی بر عاشقی عشقت و ناگهان عشقت بی رمق میشود از تکیه گاه بودن... وقتی در نگاهش عاشقی اش را می بینی و یکباره عشق را در میان حجمه نگاهش گم میکنی... وقتی آغوش گرمش مامنی است برای دلتنگیهایت و ناگهان در میان هجوم نگاه های هرزه آغوشش را گم میکنی... وقتی لمس دستانش همه دلخوشیت است و یکباره دستانت را خالی از دلخوشی می بینی... وقتی روزهای دیدارش فاصله میگیرد از بی تابی دل عاشقت... آنجاست که " به بیرحمی عشق ایمان می آوری" به او گفتم: عشق موهبتی است الهی این ماییم که با اشتباهاتمان روشنایی و نورش را میگیریم و ظلمت و تاریکی به آن هدیه می کنیم آری عشق زیباست اگر زیبا دیده شود و پاک بماند... از نگاه سردم میخواندی که به انتظار آرامشی سبز نگاهت را تمنا میکنم و تو .... نظاره گر بی فراریم بودی و هیچ آرامشی در نگاه تلخت نبود آری تو... نظاره گر عاشقی ام بودی ولی افسوس عاشقی را نیاموختی یه کیک کوچولو با چندتا شمع روشن با کادوهای خانواده همین میشد بهترین روز دنیام اما حالا نمیدونم چرا دیگه لحظه شماری نمیکنم برای لحظه حضورم تو این دنیای حقیر شاید گذر ثانیه هاست که عذابم میدهد شاید درک مسائل اطرافم آزارم میدهد نمیدونم....... به هر حال شاید تولدم مبارک جاده خالی از بودن است و تنها بود من بودش میکند هر چه نگاه می اندازم تا پیدا کنم خود را نمی یابم حضورم را جاده محصور شده در صحرای نیستی و چاره ایی نیست جز رفتن باید رفت تا رسیدن به انتهای دلواپسی باید رفت تا گذشتن از جاده بی قراری باید رفت تا اثبات شود رفتن باید رفت تا تنبیه شود دلتنگی باید رفت تا رسیدن به انتهای غربت به انتهای رفتن باید رفت تا رسیدن به اوج خواستن باید رفت تا رسیدن به تو....... از این بن بست بی فردا رهایم کن از این دیروز و امروزها رهایم کن رهایم کن.... از اين صحراي بي باران رهايم كن از اين مرداب ماندنها رهايم كن رهايم كن... از اين شبهاي بي تابي رهايم كن از اين خواب پريشاني رهايم كن رهايم كن... از اين درياي طوفاني رهايم كن از اين امواج سوزاني رهايم كن رهايم كن... از اين دنياي دلتنگي رهايم كن از اين روزاي تكراري رهايم كن رهايم كن... از اين بي تو بودنها رهايم كن از اين دلهره نبودنها رهايم كن دیروز دنیا میزبان یه فرشته ی کوچولو بود مهمونمون از راه رسید من دیروز ساعت ۷ بعد از ظهر عمه شدم یه دخمل خوشگل و مامانی مثه عمه اش نمیخوانین به مهمون کوچولومون خوش آمد بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آنچنان که گویی آسمان بر لبان ترک خورده ی کویر بوسه زده است و نیست شد بوم نقاشی تمام نقاشان در هست آن و من همچنان مبهوت عظمت آن می نگریستم بر زیبایی بیکران خدا و کویر تبسم کرد بر حضور آبی خدا چشمان حقیر من قادر به تماشای این همه زیبایی نبود و شکوه وجلال خدا را اشک ریزان می نگریست آری آن روز رویایی دستانم نزدیک شد به دستان خدا من آسمان را دیدم بدون زندانی بودن در برج های شهر کبود من آسمان کویر را دیدم از همین کلبه ی ارغوانی من خاطره بنده ی حقیر نقاش بزرگ بوم زندگیم مفتخرم به پرستش چنین خدای عظیمی داداش گلم محسن سعید """دلهای عاشقتان بهاری""" پر ز بی تو بودن و به یاد تو نشستنه به چشام نگاه بکن ببین همش بارونیه ببین چشام به دیدنت لحظه شماری میکنه به دستام نگاه بکن ببین هنوزم خالیه ببین که باز منتظر دستای گرمت میمونه به پاهام نگاه بکن ببین نمیتونه بره ببین بدون قدمات نمیتونه که راه بره به خاطره نگاه بکن ببین پر از خاطرته ببین بدون تو دیگه خوشیهارو نمی بینه پس بیا تا دوباره دنیا پر از قشنگی شه پر از حضور تو،پر از خاطره شه من تورو دوباره عاشق میکنم تورو به عشق امیدوار میکنم عشق خفته تو دل سردتو بیدار میکنم میدونم که میدونی عشق پر از قشنگیا و زشتیاست تورو با قشنگی عاشقی آشنا میکنم میدونم که عمریه از عاشقی گریزونی من تورو به عاشقی دوباره دعوت میکنم دستای خستتو گر به دست عاشقم بدی مطمئن باش عشق پاک و به تو هدیه میکنم عمق فردا رو ببینم؟ یا تو دریای نگات ساحل عشقو ببینم؟ میشه تو شبای تاریک قصه ی خواب چشات شم؟ یا بشم مثل ستاره تو شب دلت بتابم؟ میشه از باغ حضورت گل موندنو بچینم؟ کنارت همیشه باشم ای عزیز مهربونم؟ دلم براش میسوزه آخه اونم مثل من از نبود نگاهت،نگاهش غصه داره اونم همش مثل من خیره به راه دوره امید داره بیایی از راه دور دوباره اون روزی که تو گفتی میرم واسه همیشه میرم که تو نشینی به پای من تو خونه دلم به قاب عکس گفت منتظرت نمونه دل کوچیک قاب عکس یه مدته گرفته یه مدته قاب عکس گرد و غبار گرفته از وقتی که عکس تو نیست تو دل قاب عکس دلش واست پر زده برگرد به خونه ی تن با نوازش به دلم امید بودن دادی بوسه ایی بر لبم و وعده ی ماندن دادی دست در دست تو،من مست نگاهت بودم به نگاه عاشقم قول محبت دادی آن شب آغوش تو پر بود ز گرمای تنم چشم در چشم من و دست دور گردنم تو وفایت را نشانم دادی بعد آن شب به خیالم تورا عاشق کردم ولی من تورا از عشق خودم دور کردم خیلی زود فراموشت شد حرفای قشنگ آن شب تهمت ها و طعنه ها شد جای حرفای قشنگ تو بهم گفتی که عهدی نیست بین تو ومن گفتی که دختر خوب... شب که میشد می ماند کنار دل من؟ گفتی تو برای ماندن دیگه عشقی نداری دیگه حسی به من و به خاطراتم نداری من عاشق به خیالم عشق تو حقیقت است اما عشق تو فقط سرابی توی عالم است واسش یه کم کلاس بذار بذار که اونم بدونه کلاس گذاشتن حالیته دلم میگه بپیچونش یا دست کم بسوزونش تا اون بفهمه سوختنو تا بعد این با طعنه هاش نسوزونه قلب تورو دلم میگه نمون باهاش بذار که التماس کنه بذار بدونه التماس واسه آدم حقارته ولی عقل عاشقم چیزی دیگه بهم میگه بهم میگه خاطره اون که پشیمون اومده اومده جبران بکنه جبران مافات بکنه بهش یه کم فرصت بده ببین که جبران میکنه؟ آدم بدی عشقشو باید فراموش بکنه فقط باید به خوبیاش فکر بکنه آدم عاشق نباید مقابله به مثل کنه اگه بخوای بدیهاشو با بدیات جواب بدی چه فرقی بین تو و اون؟ توام میشی مثل همون باید اونو با خوبیات همیشه شرمنده کنی باید بهش بفهمونی از همه مهربونتری که برای تو و تصویر دلت می میرم میدونم ازم دلخوری،میدونم چند وقته بهت سر نزدم،میدونم چند وقته فراموشت کردم خدا جون میخوام واست از دلتنگیم بگم ، میدونم مثه همیشه سنگه صبورمی دلم خیلی گرفته،این بار نه از دور و بریهام ،نه از دنیا، از خودم یه مدته حضورت توی لحظه های بودنم احساس نمیشه یه مدته بودنت توی زندگیم کمرنگ شده یه مدته از گناه ابایی ندارم یه مدته دیگه از سنگینی نگاهت شرم ندارم یه مدته توی مرداب زندگی غرق شدم یه مدته بنده ی ناسپاس شدم یه مدته مغرور شدم خدا جون نمیدونم چرا دیگه صدای اذونت آرومم نمیکنه یه مدته شنیدن صدای "الله اکبر "اذونت مضطربم میکنه اظطراب از فاصله ی افتاده بین من و تو خدا جون...تو کمکم کن نذار از تو تهی بشم ، نذار با نبودنت بمیرم دستمو بگیر، کمکم کن اون شب بارونی رو یادت می یاد؟ من وتو ، تو کوچه های عاشقی قدم زنون دوش به دوش هم می رفتیم تا به عرش آسمون چیکه های بارون زلال عشق می نشست رو گونه های خیسمون به نظر اومد شب خوبی میشه اما شد اول نا خوشیهامون چشای غمین من دیگه بارونو ندید آره عشقم بعد اون شب دل تو سنگ شد و کویر شد و نبارید همه گفتن... بارون عشق که اومد رو سرتون با خودش شادی می یاره واسطون اما هم من میدونم هم تو گلم شادی رفت از خونه ی دلامون بعد اون دیگه قراری نیومد شب بارونی عشق خودتم خوب میدونی شد اولین و آخرین قرارمون "به یاد ۸ بهمن ۱۳۸۵" به تو و به خوبیات به خنده هات به شادیات به گریه هات به غصه هات به اخم تو به خشم تو به دعواهات به کینه هات به گرمی نوازشات محتاجم به دیدنت بوسیدنت به تو وبه بودنت محتاجم به تیک تیک ساعت بسته رو دستت به بوی عطر پیرهنت به شاخه یاس گلدونت به کوچتون به خونتون به ماهیای حوضتون به باغچه ی حیاطتون به گلدون اتاقتون به خواهرت برادرت کلی بگم به هر کسی دور و برت یا هر چیزی دور و برت بد جور حسادت می کنم آخه اونا به جای من عشق منو هر روز و شب می بیننش همچنان نگاه مبهمت یادم هست وتو ای گل ... نگاه سرد و غمگین مرا یادت هست؟ ذوب شدن دل در گرمای نگاهت یادت هست؟ برق چشمان مرا یادت هست؟ باریدن اشک غم من یادت هست؟ یادت هست...؟ به خیالم که نگاهت همه جا سهم من است چه خیال خامی ندانستم نگاهت به من و دور از من است مملو از مهر و وفا،صداقتاست به خیالم آدما با هم دیگه مهربونن توخوشیها با هم و تو سختی ها یار همن به خیالم آدما با هم رفاقت می کنن اما نه... اونا به داشته ها، نداشته های هم حسادت می کنن. به خیالم روز دنیا خیلی خیلی با صفاست اما نه اشتباه کردم روز دنیا پر از کثیفی هاست آدما چه ساده به هم خیانت می کنن آدما به همدیگه دروغ می گن آدما تو شهرشون به بودن کنار هم فقط عادت می کنن... به خیالم شب دنیا به قشنگی شب فرشته هاست اما نه شب دنیا واسه دنیاست نه واسه فرشته ها حالا که بزرگ شدم خوب می دونم وقتی اومدم... گریه ام از سر شوق نبود اشک من واسه خودم واسه دنیای پدر و مادرم واسه دنیا واسه این آدما بود او مرا در حسرت یک لحظه دیدار عروسکها گم کرد عروسکها جدا شید از دل عاشق پوشالی من عروسکها جدا شید از دل دلبر تو خالی من دلبر من،عاشق عروسکا تنها تو نیستی عروسکها هر شب و روز یک دلداده دارن! قفس عروسکا جای پرواز تو نیست اوج پرواز تو در قلب پریشان من است بی وفا یار گلم برگرد به خونه ی دلم میدونم پشیمونی می بخشمت عزیزکم
ستایش
محسن
سعید
نازنین
مرجان ![]()
یاسین
رامیس
بهرام
مسعود
سارا
تبسم
ندا
امیر
یسرا
عاشق
ایلنا
مهران
المیرا
محمد
سعید
پویان
| Design By : Night Skin |


